سه شنبه, ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۰

مصاحبه فریدون قنبری

مصاحبه فریدون قنبری
به نام خدا
Ferydon (1)
حسرت آتلانتا به دل منصور بزرگر مانده، حسرت حداقل ۱۰ مدال جهانی و المپیک به دل علیرضا حیدری، حسرت مدال المپیک به دل اکبر فلاح، محمد طلایی، غلامرضا محمدی و خیلی های دیگر، اما اینکه با دنیایی از انگیزه و جسارت و شجاعت، حسرت مدال جهانی به دلت بماند، خیلی بدشانسی بزرگی است.
فریدون قنبری در آستانه اعزام به جهانی ۲۰۰۳ نیویورک، به خاطر درگیری ای که در خوابگاه نصرت رخ داد، از اردو اخراج شد، در سالی که بیشتر از همه شانس کسب مدال داشت. دو سال بعدش که ملی پوش شد، دیگر آمادگی آن سال را نداشت اما باز هم شایستگی و قدرت کسب یکی از سکوها را داشت اما باز هم بدشانسی آورد.
قنبری کشتی گیر خیلی خوبی بود، حریفی سرسخت برای تمام ۸۴ کیلوهای وقت، اغراق نیست که بگوییم سخت ترین حریف برای داخلی ها و خارجی های میان وزن آن سال ها ولی هیچ وقت به حقش نرسید و بدون مدال جهانی و با دلگیری خیلی بی سروصدا با دنیای قهرمانی خداحافظی کرد، نه کسی از او سراغی می گرفت و نه فریدون سراغ کشتی و خبرها می رفت تا اینکه خبر رسید که به قهرمان کشتی ایران تیراندازی شده… او بعد از اصابت ۹ تیر باز هم زنده ماند، اما خیلی ها قضاوتش کردند، همان هایی که عادت دارند بدون اینکه اصل ماجرا را بدانند و یا کسی را بشناسند، قضاوت کنند و فریدون قنبری از همین قضاوت ها دلگیر است. در اینکه تقصیراتی هم متوجه قنبری است، شکی نیست، خودش هم این را قبول دارد و تاکید می کند که حتما اشتباهاتی مرتکب شده، اما چندین بار به همین شکل قضاوت شد تا هیچوقت دستش به مدال جهانی نرسد.
او یکی از خوب های کشتی ایران بود. خیلی از خوب ها هم در ورزش به حق خود نرسیده اند و مدالی ندارند، از بیشتر آنها هم حتی اسمی و خاطره ای در ذهن کشتی دوستان باقی نمانده اما فریدون قنبری هنوز هم نامش مطرح است و این اتفاق صرفا به خاطر حاشیه هایی که درگیرش بود، نیست، به خاطر سادگی و صداقتی است که اگر کوتاه هم همصحبتش می شدی، به وضوح درکش می کردی…
گفت وگوی مردم سالاری با این قهرمان کرمانشاهی را در زیر می خوانید:
0 (2)
** آخرین خبری که در مورد فریدون قنبری خیلی ها را شوکه کرد خبر تیراندازی به شما و خودروی شخصی تان در آذر ماه سال گذشته بود، چطور این اتفاق رخ داد؟

کل زندگی من بدشانسی بود، آن از کشتی و این هم از اتفاقاتی که در زندگی شخصی ام دیدم. موضوع سر یک سند بود و عده ای می خواستند حق یک نفر را بخورند که من رفتم و دعوا کردم و اجازه این کار را ندادم. اتفاقا به خاطر این موضوع چند روز به زندان رفتم و ۱۵ میلیون هم دیه دادم. موضوع ظاهرا حل شده بود اما آنهایی که درگیر ماجرا بودند درست زمانی که فکرش را نمی کردم سر رسیدند با کلاشینکف و داخل شهر به من تیراندازی کردند.
** اینطور که در خبرها اعلام شد خیلی از تیرها هم به بدن تان اصابت کرده بود. زنده ماندن بعد از چنین ماجرایی چیزی شبیه به معجزه بود.

من دقیقا معجزه خدا را در مورد خودم دیدم. فکر کنید چهار نفر از داخل یک خودروی دیگر ۳۲ تیر به من شلیک کردند که ۹ تای آن به بدنم خورد اما باز هم زنده ماندم. این واقعا معجزه بود. عصر روز ۱۶ آذر ۹۴ بود، تازه از تهران به صحنه رسیده بودم و در مسیر خانه پدری، روبروی سوپر مارکت بود که به من تیراندازی شد.
** اگر اجازه بدهید به گذشته برگردیم. به روزهایی که کشتی را شروع کردید.

من از بچگی کشتی را دوست داشتم، با همکلاسی هایم در مدرسه کشتی می گرفتم، چند بار هم مقابل آنها زمین خورده بودم و دائم به این فکر می کردم که باید آنقدر قوی شوم که همه حریفانم را زمین بزنم، همین فکرها باعث شد سمت کشتی بروم.
** بیشتر از همه چه کسی در خانواده تان دوست داشت این اتفاق بیفتد؟

خدابیامرز مادرم. او خیلی ورزش را دوست داشت. چند سالی است که او را از دست داده ام. اولین بار که به سالن رفتم ۳۵-۴۰ کیلو کشتی می گرفتم. مربی ام در صحنه کرمانشاه نعمت حقیقی و مرحوم علیرضا باباحیدری بودند. باباحیدری خیلی مرد خوبی بود. هر دو مربی خیلی در صحنه برای کشتی گیران زحمت می کشیدند. تا ۵۰-۶۰ کیلو زیر نظر آنها تمرین می کردم و در رده های سنی نوجوانان و جوانان هم مقام آوردم. بعد در کرمانشاه زیر نظر محمدحسن و محمدحسین محبی تمرین کردم. حسن محبی یکی از اسطوره های کشتی کرمانشاه است که خیلی هم دوستش دارم.
** محمدحسن محبی هم یکی از کشتی گیرانی است که در بد مقطعی در عضویت تیم ملی بود و به خیلی کمتر از آن چیزی که استحقاقش را داشت رسید.

بله حسن محبی به حقش نرسید، او کشتی گیر بزرگی بود. من زیر نظر برادران محبی تمرین کردم و به تیم ملی رسیدم.
** اولین بار که ملی پوش شدید همان جوانان جهان بود؟

در رده سنی نوجوانان هم در اردوی تیم ملی بودم اما به هیچ مسابقه جهانی و آسیایی نرفتم. اولین مسابقه ام همان جوانان جهان بود که رفتم و طلا گرفتم. محمد رضایی هم در سبک وزن همان تیم بود. ما با هم دوست بودیم.
** قبلش هم داستان گاو شهربازی رخ داده بود که به هواخواهی محمد رضایی درآمده بودید.

همان روزهایی که در اردوی جوانان بودیم با تیم به شهربازی رفتیم. محمد رضایی سوار گاو شد و بیشترین تایم ممکن روی آن گاو دوام آورد و قرار بود جایزه ای بگیرد که مسئول این بازی زیر حرفش زد و می خواست حق محمد را ندهد، گفتم «داداش حقش را بده!» که درنهایت هم حقش را گرفتم. یادم نیست چقدر پول بود اما اینکه آن مرد می خواست پای حرفی که خودش گفته بود نایستد برای من غیرقابل تحمل بود. محمد رضایی هم سبک وزن بود و جثه کوچکی داشت، دوست نداشتم ببینم حقش را می خورند.
** از او خبر دارید؟

محمد کشتی گیر مودب و خوبی بود که او هم به حقش نرسید، نه از او، نه از هیچ کشتی گیر دیگری خبر ندارم. سال ها بود که از کشتی کنده بودم و هیچ ارتباطی با دنیای کشتی نداشتم تا اینکه اتفاق سال گذشته رخ داد و چند تا از بچه های قدیمی تماس گرفتند و حالم را پرسیدند که ممنون همه شان هستم، مثل غلامرضا محمدی که خیلی زحمت کشید و چند باری زنگ زد، اصلا از کسی توقعی نداشتم اما چند نفر زنگ زدند، مسعود و میثم جوکار، پژمان درستکار، مجید خدایی، بابک اسدی و … هم تماس گرفتند و حالم را پرسیدند. چند تا از دوستان هم در فضای مجازی از مردم خواسته بودند برای سلامتی ام دعا کنند.
** کسی هم به دیدن تان آمد؟

از این دوستان نه، اما حسن محبی زحمت کشید و آمد. هاشم درویشی هم به عیادتم آمد. آقایان طالبی، طلوعی شهردار منطقه ۷ تهران لطف کرد و کل هزینه های بیمارستانم را پرداخت کرد. آنها خیلی به من لطف داشتند. دکتر محمد مسلم ایمانی هم هیچ هزینه ای بابت ارتودنسی از من نگرفت. دکتر بهرام عزیزی فوق تخصص فک و صورت خیلی به من کمک کرد که صورتم دوباره مثل قبل شود، دکتر مردانپور هم برای آنکه دستم بهبود پیدا کند خیلی تلاش کرد. دوست خوبم جاوید ادبی همیشه کنارم بود و فرشید رئیسی رئیس بیمارستان هم در حقم خیلی لطف کرد. از همه آنها ممنونم.
** چیزی که از شما بیشتر از هر اتفاق دیگری در ذهن ها مانده، جهانی نیویورک است که در اوج آمادگی بودید اما چند روز قبل از اعزام، آن دعوا در خوابگاه نصرت رخ داد و شما را از اردو اخراج کردند.

گذشته ها گذشته، خیلی از آن روزها لطمه خوردم. خب من ساده بودم، نمی خواهم از کسی اسم ببرم، امروز با همه آنها دوست هستم. نمی دانم امروز چطور باید به آن اتفاق نگاه کنم و در موردش صحبت کنم. فقط محسن فرح وشی را نمی بخشم، البته این هم فایده ای ندارد چون چه ببخشم و چه نبخشم، جهانی را از دست داده ام، آنهم در بهترین شرایط بدنی ام. از مسابقه ای خط خوردم که حتما باید می رفتم و آنجا هم مدال می گرفتم چون خیلی آماده بودم. همان زمان در اردوی آمریکا، با علیرضا حیدری تمرین کرده بودم، حیدری بعد از این تمرین گفته بود که اگر کسی قرار باشد در این تیم طلا بگیرد، فریدون قنبری است. البته قبول دارم که من هم اشتباه کردم، ولی می شد شرایط به شکل دیگری رقم بخورد که نخورد و زندگی ام به کل تغییر کرد.
** روحیه و اخلاق شما خاص بود، یکی را می خواستید که پدرانه راهنمایی تان کند، یا مثلا یک روانشناسی که کنار تیم باشد.

در آن چند سالی که در اردوهای تیم ملی بودم فقط یکی به گردن من حق پدری دارد که آن هم منصور برزگر است. منصورخان خیلی برای من زحمت کشید و خیلی هم دوست داشت که برگردم و در کشتی به حقم برسم اما دیگر یا خودم نخواستم، یا نشد، یا تقدیر و سرنوشتم چیز دیگری بود، منصور برزگر را هیچ گاه فراموش نمی کنم. اگر یادتان باشد سهمیه وزن ۸۴ کیلو برای المپیک ۲۰۰۴ را من گرفتم، در اسلوواکی. چند نفر سهمیه نگرفته بودند که با منصورخان رفتیم و سهمیه گرفتم. خیلی از بزرگان وزنم را شکست داده بودم و حقم بود که به المپیک هم بروم اما باز هم شرایطی پیش آمد که خطم زدند.
** در کنار اشتباهاتی که خودتان هم قبول دارید، نباید انجام می دادید، اما خیلی ها هم به شما بد کردند.

من حتما گناهکار بودم در زندگی ام، حتما اشتباه کرده بودم اما اینکه ۹ تیر به بدنم اصابت می کند و باز هم زنده می مانم به خاطر این بود که ذره ای نامردی در وجودم نبود. قبول دارم که شر بودم، دعوا می کردم ولی هیچ وقت ضعیف کشی نکردم، هیچ موقع به کسی نامردی نکردم. اگر بعد از آن ماجرای سال گذشته، زنده هستم به نظر خودم دلیلش فقط همین است. چهار نفر در یک ماشین می نشینند، هر کدام بالای ۱۰۰ کیلو وزن دارند، با نامردی به من ۳۲ بار شلیک می کنند با کلاشینکف، اما من زنده می مانم.
** آن لحظه را کاملا به خاطر دارید؟

اولین تیر که به فکم خورد، فکر کردم بیرون ماشین ترقه انداخته اند و حسش نکردم. خواستم از ماشین پیاده شوم که دیدم نمی توانم. سرم به فرمان ماشین خورد. از ۳۲ تیری که شلیک کردند، ۹ تای آن به من برخورد کرد و بقیه به ماشین خورد. تا به بیمارستان برسم کاملا به هوش بودم. خون بالا می آوردم. خدا خیلی کمک کرد، من واقعا مرده بودم، همان زمان بود که معجزه خدا را دیدم. من خودم را داشتم در دنیایی دیگر می دیدم، اصلا تمام کرده بودم، زمانی که فهمیدم اینها تیر است نه ترقه، احساس کردم که مرده ام و با خودم گفت مادر دارم می آیم پیشت… قبل از این اتفاق هم نماز می خواندم، ولی بعد از این اتفاق شکرگزاری ام جور دیگری شده است. شب و روز به این فکر می کنم که حتما به یک دلیلی زنده مانده ام و باید هم شاکر باشم.
** تکلیف این افراد مشخص شده؟

در دادگاه محکوم شده اند، روال قانونی دارد طی می شود. حتم دارم که خاطیان به سزای عمل شان می رسند و تنها چیزی که من می خواهم هم همین است.
** در چند سال اخیر اتفاقات تلخی برای کشتی کرمانشاه رخ داد. این از عاقبت شما و آن هم از مرحوم بابک قربانی.

خدا رحمت کند بابک را. البته همانطور که گفتم در سال هایی که از کشتی فاصله گرفتم با هیچ کسی در ارتباط نبودم. ** با دلگیری هم از کشتی رفتید.


ناراحت که بودم اما سعی می کردم به اتفاقاتی که افتاده بود فکر نکنم. دلم شکسته بود. چیزهایی دیدم که نمی توانستم آنها را هضم کنم. به حق خودم نرسیدم. شما سکوی مسابقات جهانی ۲۰۰۵ بوداپست را ببینید، من همه آنها را برده بودم. میندوراشویلی گرجستانی، خوئل رومروی کوبایی، تاراس دانکوی اوکراینی، من برنده همه اینها بودم، همه به مدال جهانی رسیدند جز من. دریغ از یک مدال. همه با مدال رفتند اما من اندر خم یک کوچه ماندم. سهمیه المپیک هم گرفتم، در آسیایی به طلا رسیدم در جام های بین المللی خودم را نشان داده بودم اما نیویورک که اجازه ندادند بروم، در بوداپست هم حقم را خوردند. بعد هم که کشتی را کنار گذاشتم، تازه داشتم دوباره ورزش می کردم، بوکس را دوست داشتم و به تمرین می رفتم که اتفاق سال گذشته افتاد.
** تا جایی که یادم هست با کسی هم در اردوها صمیمی نبودید.

نه، با هیچ کشتی گیری صمیمی نبودم. اخلاقم اینجوری بود. دوست نداشتم با کسی زیاد ارتباط داشته باشم.
** شاید اگر آن سال ها روانشناس در اردوهای تیم ملی بود خیلی از آن اتفاقات نمی افتاد.

نمی گویم اذیتم می کردند اما کاش از روبرو برایم می زدند. اینکه عده ای دائم در حال زیرآبزنی بودند خیلی ناراحتم می کرد. باید همیشه مراقب بودم که از این طرف و آن طرف مرا نزنند. فقط جهانی نیویورک که نبود، آنها کاری کردند که یکی دو سال هم از حضور در لیگ کشتی محروم شدم. چند سفر ممنوع الخروجم کردند، حتی مانع رفتنم به آسیایی هم می شدند. باز هم می گویم من هم اشتباهاتی داشتم اما اهل چاپلوسی نبودم. خیلی ها با چاپلوسی به خیلی جاها رسیدند اما من این چیزها سرم نمی شد.
** برگردید به گذشته، چه کارهایی را تکرار نمی کنید؟

اصلا کشتی نمی گرفتم چون ورزشِ نامردی ست. من یک کشتی گیر ساده و بچه شهرستان بودم، در ظاهر با من خوش و بش می کردند و با هم سلام و علیک داشتیم اما بعد پیش سرمربی و سرپرست اردو از من بد می گفتند. من این رفتارها را نمی توانستم تحمل کنم. محسن فرح وشی زندگی من را خراب کرد. همیشه هم این را گفتم که نمی بخشمش. او سرمربی ما در اردوی جهانی نیویورک بود. مگر فقط من بودم که در اردو دعوا کردم؟ در همان دوره و سال ها هم خیلی ها بودند که در اردو دعوای شان می شد اما خیلی آرام و بی سروصدا کاری می کردند خبر به رسانه ها نرسد و سریع جمعش می کردند. مثل صادق گودرزی و مراد محمدی، آنها هم در اردو دعوای شان شد. این را نمی گویم که کسی را خراب کنم، اما نمونه ها زیاد هستند، طبیعی است که در اردویی که ماه ها طول می کشد اختلافی بین آدم ها پیش بیاید. در همین اردوهای تیم ملی فرنگی هم گاهی مشکلاتی پیش می آمد اما محمد بنا نمی گذاشت هیچ کسی از موضوع خبردار شود چون شاگردانش را دوست داشت و دلش برای کشتی می سوخت. خیلی ها تا حالا در اردوهای تیم ملی دعوا کرده اند اما کسی به آن نپرداخته، ولی موضوع من که پیش آمد سریع فرح وشی موضوع را رسانه ای کرد، به فدراسیون رفت و سازمان ورزش. او می توانست اینقدر داستان را بزرگ نکند. مگر فریدون قنبری چند سالش بود؟ من هم بچه بودم، بچگی کردم. ۲۲ سالم بود، برای اولین بار بود که برای حضور در مسابقات جهانی انتخاب شده بودم. من همان کسی بودم که علیرضا حیدری که خودش از بزرگان کشتی هست و کلی مدال دارد، در اردوها گفته بود فریدون قنبری باید حداقل ۵-۶ مدال جهانی بگیرد.
** آن روزها شما یکی از شانس های مسلم مدال هم بودید.

بله، اینها که می گویم درددل است، مردمی که کشتی را دوست دارند و خبرها را دنبال می کنند خودشان همه چیز را می دانند. تا سال ها بعد، هر کسی هر جای ایران که من را می دید از نیویورک می گفت و اینکه همه نظرشان این بوده که من در کشتی به حقم نرسیدم. همین برای من خیلی ارزش دارد. خیلی ها می گویند تو حیف شدی. به امام حسین قسم، اگر قهرمان جهان و المپیک هم می شدم برایم ذره ای ارزش نداشت و همان فریدون قنبری که قبلا بودم، می ماندم، اما دلم نمی خواست با من این رفتار را بکنند. من آدمی نبودم که برای رفتن به مسابقات جهانی، چابلوسی بکنم. خیلی ها بودند همان زمان که برای اینکه به تیم ملی برسند چقدر خوش خدمتی می کردند، ولی من از هفت خوان رستم گذشتم تا به تیم ملی رسیدم و بعد دم پرواز، مرا از تیم خط زدند.
** البته خط خوردن از تیم ملی هم فقط یک بار اتفاق نیفتاد.

آنها من را نمی خواستند و من هم بهانه دست شان داده بودم. اخلاقم اینطوری بود، افرادی که خلق و خویم را می شناختند، کمکم می کردند مثل دکتر طلوعی، حسن محبی، منصور برزگر، آقای طالبی و… عده ای هم می خواستند کلا نباشم. قسمت نشد که مدال بگیرم…
** اگر روزی صاحب فرزند شدید اجازه می دهید کشتی بگیرد؟

نه اصلا. نامردی در این ورزش خیلی زیاد است. از وقتی که از کشتی کنار رفتم حتی یک نفر هم زنگ نزد حالم را بپرسد. خیلی از بزرگان کشتی نظرشان این بود که فریدون قنبری به حقش نرسید اما در این سال ها قبل از تیراندازی سال گذشته، یک نفر هم به من زنگ نزد.
** یادتان هست آخرین باری که روی تشک رفتید کی بود؟

نه اصلا. نمی دانم ۶ سال است یا شاید هم بیشتر که کشتی نگرفته ام. بعد از اینکه تصمیم گرفتم دیگر کشتی نگیرم، حتی یک بار هم به سالن کشتی نرفتم، اتفاقا چندین مسابقه قهرمان کشوری و جام تختی در کرمانشاه برگزار شد اما اصلا دوست نداشتم به آن محیط بروم. من از کشتی بد دیدم که از آن فاصله گرفتم، دیدم اینطوری راحت تر هستم.
** حالا از نظر بدنی کاملا بهبود پیدا کرده اید؟

یکی از گلوله ها به فکم خورد، چهار تا به دستم، یکی به کتفم، یکی زیر بازو و دو تا هم به پهلویم خورد. یک ماه بیمارستان بودم. فکم کج شده بود، اما حالا خیلی بهتر شده، خانمم در این مدت خیلی اذیت شد. خیلی به او زحمت دادم، اصلا نمی توانستم دو دستم را حرکت بدهم. او دبیر هست و بنده خدا خیلی به من کمک کرد تا بهبود پیدا کنم.
** شما برادر نداشتید، در کشتی کسی در حق تان برادری کرده؟

حسن محبی. او خیلی دوست داشت که به آن جایگاهی که حقم هست، برسم اما هم خودم نخواستم و مقصر بودم و هم نامردی دیدم و نگذاشتند.
** بخواهید فریدون قنبری را تعریف کنید چه می گویید؟

بدشانس ترین کشتی گیران تاریخ ایران، نه بنویسید در جهان. هیچ کسی به اندازه من بد نیاورد. من هرگز به حقم نرسیدم. البته از زندگی شخصی ام راضی هستم و الحمدالله همه چیز خوب است.
** از نظر مالی هم؟

بله، البته فعلا بیکارم و اگر شغلی باشد و سر کار بروم، خب وضعیت بهتر هم می شود اما از همان اول مشکلی نبود چون پدر خدابیامرزم زمین کشاورزی داشت و وضع مالی ما بد نبود. من که از این نظر همیشه از زندگی ام راضی بودم، پدرم خیلی برایم زحمت می کشید و به من می رسید چون او و مادرم خیلی دوست داشتند که من کشتی بگیرم. به من خوب می رسیدند که همه فکرم به کشتی باشد.
** اما خب به آرزوی شان نرسیدند که شما را بر سکوی جهانی ببینند.

آنها هر کاری از دست شان برمی آمد انجام می دادند، بابت اینکه از تیم ملی خط می خوردم خیلی اذیت شدند، خیلی اوقات سر هیچ و پوچ مرا کنار می گذاشتند. آنها نمی دانستند در تیم ملی چه خبر است. من خیلی بدبختی کشیدم. یک بار هم که به جهانی ۲۰۰۵ رفتم در بوداپست مقابل ساجیداف حقم را خوردند. مادرم خیلی دوست داشت مدال بگیرم. یادم هست در جام تختی که در مشهد برگزار می شد اول شدم و باید عضو تیم ملی می شدم اما چون تازه از زندان آزاد شده بودم راهم ندادند. به خاطر دعوا به زندان رفته بودم اما بعد تبرئه شدم، پرونده ای بود که من در آن هیچ گناهی نداشتم و دادگاه هم این را تایید کرده بود. رئیس فدراسیون گفت نامه تبرئه شدنت را بیاور، رفتم کرمانشاه و نامه را گرفتم اما بعد گفتند چون زندان رفته ای تو را خط می زنیم. دست هایی در کار بود که نمی خواستند من ملی پوش شوم. از جام جهانی، از آسیایی، از جهانی، من را خط می زدند.
** که اتفاق نیویورک هم بدترین شان بود.

تا دو ماه در شوک بودم، وضع پدر و مادرم بدتر از من بود، فکرش را بکنید که من به مادرم دلداری می دادم. به او می گفتم عیب ندارد، دعوا کردم، مقصر بودم خطم زدند، اما اصل داستان اینطور نبود، با زندگی من بازی کردند. فریدون قنبری اینطور تمام شد.
** خیلی از زد و خوردهایی که داشتید به خاطر دفاع از حق دیگران بود، اما وقتی خط می خوردید کسی نتوانست از حق شما دفاع کند.

خدای من هم بزرگ است. همیشه می گویم که زندگی من بارها به یک مو رسیده اما پاره نشده، همین معجزه ای که سال گذشته اتفاق افتاد هم یکی از همین روزهایی بود که جانم به یک مو بند شد اما پاره نشد. همان زمان که از تیم اعزامی به نیویورک خط خوردم یکی از دوستان بود که خیلی مرد بود، با من به حراست آمد و گفت که شاهد همه چیز بوده و می خواهد توضیح دهد که چه اتفاقی افتاده، محمد طلایی و علیرضا رضایی هم از من پشتیبانی کردند، من برای این آدم ها خیلی ارزش قائلم. من مردانگی و لطف آدم ها را هیچ وقت فراموش نمی کنم.

0 (15)

** خبر دارید خوئل رومروی کوبایی که اتفاقا او هم یکی از کشتی گیران بدشانس بود حالا در ورزشی دیگر می درخشد؟


بله، می دانم. اتفاقا قبل از تیر خوردن من هم داشتم تمرین می کردم و می خواستم سمت ام ام ای بروم. خیلی هم سرحال بودم اما قسمت نشد، آنها با نامردی بدنم را نابود کردند. البته دو سه ماه است که دوباره می توانم کمی تمرین کنم.
گفت و گو : مرضیه دارابی

پیگیری پایگاه تخصصی کشتی کرمانشاه Twitter , Facebook. آگاه سازی از بروز رسانی با  RSS 

نوشته شده توسط جواد نجاتی در جمعه, ۲۸ آبان ۱۳۹۵ ساعت ۳:۱۹ ب٫ظ